شعر کودکانه

دزده و مرغ فلفلی | توی ده شلمرود، فلفلی مرغش تک بود

دزده و مرغ فلفلی | توی ده شلمرود، فلفلی مرغش تک بود

توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج اتاق نشسته بود یه دزد رند ناقلا شیطون و بدجنس و بلا اومد و یک کیسه آورد کاکلی رو دزدید و برد تنگ غروب که فلفلی رفت به سراغ کاکلی نه آب بود و نه دونه بود نه کاکلی تو لونه بود داد زد و گفت مرغ کاکلی توپول موپولی دست و پا گلی نوک حنایی ، کجایی ؟ فلفلی هی صدا زد اما جواب نیومد تنها یه رد پا به جا مونده بود اون دوروبرا آقا فلفلی قبا به تن شال به کمر ...

ادامه مطلب