لطفا یک منو را به مکان منوی اصلی زیر اختصاص دهیدمنو

سینما

آقازاده‌ها هیچ‌وقت به حرفه‌ کارگردانی ورود نمی‌کنند!


گفت‌وگو با کاوه صباغ‌زاده درباره حضور آقازاده‌ها، اقتباس و قشر مهجور سینمای ایران

 روزنامه اعتماد – تینا جلالی: «ایتالیا ایتالیا» فارغ از بحث‌های کمی و کیفی، تجربه متفاوتی در سینمای ایران است. این تفاوت را از سر و شکل فیلم به راحتی می‌توان فهمید. کاوه صباغ‌زاده، کارگردان جوان این اثر سینمایی، مسیری تجربه‌گرایانه را برای شروع فیلمسازی در سینما انتخاب کرده و از این انتخاب راضی است.

 

پدر او مهدی صباغ‌زاده که سال‌ها به عنوان کارگردان در سینما فعالیت کرده، در حمایت از فرزند خود، تهیه‌کنندگی «ایتالیا ایتالیا» را عهده‌دار شد و همین حمایت راه فیلمسازی را برای صباغ‌زاده جوان هموارتر کرد. با این همه این فیلمساز در تمام سال‌های حضورش در سینما، به عنوان دستیار کارگردان تلاش کرده زیر سایه نام پدرش قرار نگیرد و خودش را به صورت مستقل اثبات کند. با این وجود صباغ‌زاده تنها به ۵٠ درصد از خواسته خود در «ایتالیا ایتالیا» رسیده و تصمیم دارد در فیلم بعدی، شیوه دیگری را تجربه کند.

با کاوه صباغ‌زاده از هر دری صحبت کردیم، از فیلم او گرفته تا آقازد‌گی و البته او هم به این سوالات ما پاسخ داد.

 آقازاده‌ها هیچ‌وقت به حرفه‌ کارگردانی ورود نمی‌کنند

شما در سینمای ایران آقازاده هستید؟!

ببینید! در هر صورت همه ما آقازاده هستیم؛ از داخل تخم مرغ شانسی که بیرون نیامدیم؛ بالاخره کسی را داریم که از ما حمایت کرده است.

اما برای خیلی‌ها این گونه نیست و این صفت کاربردی ندارد…

به نظر من آقازاده در سینما یا مشاغل دیگر به کسی می‌توان گفت که یک شبه پیشرفت کرده باشد و از قبل وجود خارجی نداشته باشد.

به عبارت دیگر با رانت به موقعیت‌های شغلی خوب رسیده باشند!

آن هم با رانت‌های دولتی! آقازاده‌ها عموما به حکومت، دولت یا نهاد و انجمنی وصل هستند و کارشان در بخش تهیه، تولید یا پخش فیلم است. آنها هیچ‌وقت در حوزه کارگردانی ورود پیدا نمی‌کنند چون پولی در حرفه کارگردانی نیست. آنها به دنبال کار فرهنگی نیستند، بیشتر به دنبال درآمدزایی و حتی پولشویی هستند. خیر، من به این معنا آقازاده نیستم چون از سال ٧۴ به صورت آموزشی (فیلمبرداری پشت صحنه، دستیار تدوین) کار در سینما را آغاز کردم و از سال ٧٧ با حرفه دستیاری کارگردانی به صورت رسمی فعالیتم را آغاز کردم و تا به امروز هم در این حرفه کماکان مشغولم و یک شبه فیلمساز نشدم.

با این پشتوانه کاری وقتی تعدادی سایت‌های اصولگرا به شما صفت آقازاده می‌دهند ناراحت نمی‌شوید؟

اصلا برایم مهم نیست، چون واقعا با پارتی فیلم نساختم. از سال ٩١ تا ٩٢ به دنبال دریافت مجوز کارگردانی بودم (در آن زمان دریافت مجوز کارگردانی بسیار سخت بود) اگر آقازاده سینمایی بودم زودتر باید مجوز دریافت می‌کردم. از سال ٩٢ که پروانه ساخت دریافت کردم تا ٩۴ درگیر ساخت فیلمی بودم که اصلا ساخته نشد؛ فارابی از ما حمایت نکرد و بودجه‌ای به ما ندادند. آن زمان مرکز گسترش که مسوولیت حمایت از فیلمسازان جوان را داشت از ما حمایت نکرد و در نهایت فیلم بعد از دو ماه پیش تولید، متوقف شد.

فیلم « دیو باید بمیرد»؛ درست است؟

بله! آنجا بود که متوجه شدم من آقازاده سینمایی نیستم که اگر بودم، فیلمم همان زمان باید ساخته می‌شد.

پولاد کیمیایی هم همچنان درگیر ساخت فیلم اول خود است.

یا همین علی ملاقلی‌پور که فرزند فیلمساز فقید رسول ملاقلی پور است. فیلمش همزمان با فیلم آقای مجید مجیدی اکران و مجبور شد برای تبلیغات به خیابان‌ها و استادیوم برود! یادت هست که خودش شخصا بلیت‌های فیلمش را سوزاند تا چند هفته بیشتر بر پرده اکران بماند.

با این همه مسیر حضور در سینما برای فرزندان برخی سینماگران هم هموار بود؛ باران کوثری، پگاه آهنگرانی و… به واسطه پدر و مادران‌شان، راحت‌تر به حوزه بازیگری وارد شدند.

به این خاطر که بازیگری حرفه متفاوت‌تری است و بازیگران در پروژه، مسوولیت فیلم ساختن را به عهده ندارند. بازیگر در گیرودار مراحل پیش تولید نیست. او وقتی به پروژه ملحق می‌شود که سختی کار به واسطه حضور تهیه‌کننده و کارگردان سپری شده است. بازیگران به مراتب کارشان راحت‌تر است چون به پروژه دعوت می‌شوند اما کسی سراغ کارگردان را نمی‌گیرد و این خود کارگردان است که باید مسیر فیلم ساختن را طی کند. من از سال ٩١ تصمیم به فیلمسازی گرفتم و در نهایت توانستم سال ٩۵ نخستین فیلمم را بسازم. البته این حرف‌ها به این معنی نیست که بازیگری حرفه سختی نیست اما دشواری‌های مسیر آن از جنس کارگردانی نیست.

با تمام این حرف‌ها و سابقه کاری که از آن حرف زدید، به نظر می‌رسد کمی دیر برای کارگردانی اقدام کردید؛ چرا؟

راستش عجله‌ای نداشتم. خیلی‌ها توصیه کردند زودتر کارم را شروع کنم اما خودم زیادی سختگیر بودم. شاید مهم‌ترین دلیلش این بود که از برچسب آقازادگی فرار می‌کردم و دنبال این بودم که کار متفاوتی انجام بدهم تا نتوانند مرا به کسی بچسبانند. می‌خواستم فیلم موفقی بسازم، حتی تلاشم این بود ظاهر فیلمم هم متفاوت از دنیای فیلمسازی پدرم یا کسانی که به آنها نزدیکی دارم باشد. ترجیح می‌دادم مداوم دستیاری کنم، فیلم کوتاه بسازم و کارهای دیگران را ببینم که به تجربیاتم اضافه شود تا اینکه کاملا مطمئن شدم می‌توانم فیلم بسازم و وارد حوزه کارگردانی شدم. پیش از ورود به حوزه فیلمسازی مدام می‌شنیدم بعضی همکاران سر صحنه درگیر مشکلات می‌شوند و از پس کار بر نمی‌آیند؛ من نمی‌خواستم درگیر این حواشی شوم به همین خاطر تصمیم گرفتم با تجربه کافی وارد حوزه کارگردانی شوم.

جایی گفته بودید روزی ۵٠ صفحه کتاب می‌خوانید…

بله، اگر سر کار نباشم یکی از وظایف روزانه‌ام کتاب خواندن است.

در «ایتالیا ایتالیا» هم اشاراتی به فرهنگ کتابخوانی دارید و با توجه به اینکه فیلم‌تان اقتباسی از رمان «جومپا لاهیری» است بد نیست به این مساله اشاره کنیم که در سال‌های اخیر فاصله بین ادبیات و سینمای ایران افتاده، این درحالی است که برجسته‌ترین فیلمنامه‌های هالیوودی اقتباسی است.

نه‌تنها سینمای هالیوود که سینمای دنیا هم عمده فیلم‌هایش را برپایه اقتباس می‌رود. نزدیک پنجاه درصد تولیدات دنیا بر اساس اقتباس شکل می‌گیرد. اساسا سینمای اروپا و دنیا ارتباط نزدیکی با ادبیات و نویسندگان‌شان دارند اما در سینمای ایران این پل ارتباطی اصلا وجود ندارد. قبل از انقلاب فیلمسازها و نویسندگان با هم حشر و نشر بیشتری داشتند و گام به گام با هم پیشرفت می‌کردند، اگر رمانی از نویسنده‌ای منتشر می‌شد سال بعد فیلمش را می‌ساختند. مثلا فیلمسازانی چون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی کتاب‌های نویسندگان بزرگ الهام می‌گرفتند.

در واقع مخاطب رمان در وهله اول با انتشار کتاب محک زده می‌شد و وقتی کتاب با استقبال مواجه می‌شد، فیلمسازان فیلم آن را می‌ساختند.

دقیقا اما در سال‌های گذشته اینگونه نبوده چون اکثر فیلمسازان تمایل دارند روی داستان‌های فیلمنامه‌های بکر دست بگذارند و مولف کارهای‌شان باشند.

به چه قیمتی؟!

حتی به قیمت شکست خوردن فیلم در گیشه! به این نکته هم توجه داشته باشیم که فیلمنامه غیراقتباسی ساختن سخت است چون نباید شبیه کارهای دیگر باشد. در سال‌های اخیر می‌بینیم برخی از فیلم‌ها ناخواسته یا خودخواسته شبیه هم می‌شوند، در واقع از فیلم‌های دیگر گرته‌برداری می‌کنند و اصلا بکر نیستند. من فکر می‌کنم فیلمسازان ما اهمیتی به مطالعه نمی‌دهند و سرانه کتاب خواندن در میان سینماگران ایران پایین است؛ حتی فیلم هم کم می‌بینند!

 

تعدادی از فیلم‌های تجاری‌مان که کپی‌برداری از روی فیلم‌های خارجی است و کار چندان خوشایندی هم نیست. اساسا اقتباس از فیلم‌های خارجی کار درستی نیست چون ما امکانات آنها را نداریم و این باعث می‌شود کارهای الکنی به مخاطب ارایه شود. از طرفی فیلمسازان ما از آثار ادبی نویسندگان دنیا استفاده نمی‌کنند چون تصور می‌کنند ایرانیزه کردن این آثار مشکل است؛ این درحالی است که آنها می‌توانند از آثار نویسندگان ایرانی بهره ببرند. شایعاتی هم وجود دارد که نویسندگان ایرانی حق کپی‌رایت آثارشان را به سختی به فیلمسازان می‌دهند.

البته برخی از فیلمسازان معتقدند، نویسندگان توقع دارند نعل به نعل نوشته‌های‌شان ساخته شود.

این مساله هم به نظرم شایعه است؛ چون نمی‌توانیم از هیچ نویسنده‌ای در این زمینه نام ببریم! قبل از این برخی نویسندگان از جمله اسماعیل فصیح و محمود دولت‌آبادی برای اقتباس از آثارشان سخت‌گیری‌هایی داشتند که خب این هم راه‌حل دارد و در این گونه موارد باید نگارش فیلمنامه را بر عهده نویسنده رمان گذاشت.

اقتباس از رمان جومپا لاهیری کار سختی بود؟!

به هیچ عنوان؛ چون برایم اصلا مهم نبود فیلمم ایرانیزه شود.

یکی از نقدهای وارد شده به «ایتالیا ایتالیا» هم همین است، اینکه فیلم با واقعیت جامعه ایرانی همخوانی ندارد و البته در این میان نمی‌توان فضای فانتزی اثر را نادیده گرفت.

 

 آقازاده‌ها هیچ‌وقت به حرفه‌ کارگردانی ورود نمی‌کنند
من اصلا معنای ایرانیزه شدن را نمی‌فهمم! فیلم قرار نیست مطابق با واقعیت باشد، اگر مخاطب بخواهد اتفاقات روزمره زندگی‌اش را دوباره روی پرده سینما ببیند، پس تفاوت فیلم با زندگی چیست؟ من معتقدم ما فیلمسازان باید در فیلم‌های‌مان فرهنگ‌سازی کنیم و آنچه در جامعه به اشتباه جا افتاده را در فیلم‌های‌مان نشان ندهیم. اگر مردی به همسرش به چشم کالا نگاه می‌کند، فیلمساز نباید آن نگاه را در فیلم به رخ بکشد. این دقیقا همان کاری است که هالیوود می‌کند، در واقع آنچه در فیلم‌های‌شان نشان می‌دهند مطابق با واقعیت زندگی‌شان نیست؛ اما بعد از چند سال، آموزه‌های فیلم‌های‌شان بخشی از سبک زندگی‌شان می‌شود. من معتقدم باید سطح فرهنگ مخاطب را ارتقا بدهیم.

به نظرم در «ایتالیا ایتالیا» همین روند را دنبال کردید، فرهنگ‌سازی و دادن پیام به مخاطب…

من به سینمای فرهنگ‌ساز اعتقاد دارم. شاید این حرفم همکارانم را آزرده کند اما اشکالی ندارد. متاسفانه بالغ بر ٩٠ درصد همکارانم مخاطب را دست‌کم می‌گیرند و معتقدند بیننده سواد و بینش کافی را برای درک فیلم ندارد. وقتی ما خودمان بیننده را کم دانش تصور کنیم، قطعا نمی‌توانیم خوراک فرهنگی‌ای که مخاطب به آن نیازمند است، به او بدهیم در نتیجه سطح فیلم‌ها نزول پیدا می‌کند تا برای مخاطب قابل درک باشد. همین مساله هم باعث می‌شود بیننده به سمت فیلم‌های خارجی گرایش پیدا کند. اتفاقا ما با مخاطبان بسیار فرهیخته‌ای روبه‌روییم که از فیلمسازان‌مان به مراتب بیشتر می‌فهمند و عمدتا طبقه متوسط جامعه‌مان را تشکیل می‌دهند. طبقه متوسط جامعه هزینه بیشتری برای محصولات فرهنگی می‌کند و دانش بیشتری هم دارد. آنها به جای اینکه به تماشای فیلم‌های بی‌کیفیت بنشینند، مخاطب تئاتر می‌شوند چون تئاتر بالاتر از سطح دانش‌شان حرکت می‌کند. با همه اینها متاسفم از اینکه در سینمای ایران معدود فیلمسازانی داریم که فرهنگ‌سازی می‌کنند.

شاید یکی از دلایل مراجعه اندک مخاطبان به سینما همین مساله باشد!

وقتی خود من به سینما نمی‌روم، چرا باید از مردم توقع داشته باشم به تماشای فیلم‌هایی بنشینند که اصلا سینمایی نیستند؟! آخرین فیلمی که در سینما دیدم «فروشنده» اصغر فرهادی بود و قبل‌ از آن هم «گذشته» را در سینما دیدم. البته اکثر فیلم‌ها را در جشنواره فجر دیدم ولی برای دیدن هر فیلمی پول بلیت نمی‌دهم.

در صحبت‌های‌تان تاکید کردید می‌خواستید فیلم مستقلی بسازید که به لحاظ ساختاری‌شباهتی به فیلم‌های پدرتان و دیگر فیلمسازان نداشته باشد.

نه تنها پدرم، دوست داشتم فیلمم شبیه هیچ فیلم دیگری نباشد، می‌خواستم فیلمم کاملا شبیه خودم باشد.

اما در «ایتالیا ایتالیا» ارجاعات زیادی به «هامون» داریوش مهرجویی می‌دهید.

بله، همین‌طور است.

به سینمای مهرجویی علاقه زیادی دارید؟!

موضوع به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ زمانی که هیچ علاقه‌ای به سینما نداشتم و حس کنجکاوی‌ام را هم برنمی‌انگیخت! آن روزها می‌خواستم زیست‌شناس شوم؛ اما دیدن «هامون» مسیر زندگی‌ام را تغییر داد. همین شد که تغییر رشته دادم و به فیلم دیدن علاقه پیدا کردم. به همین خاطر «ایتالیا ایتالیا» نوعی ادای دین نسبت به این فیلم است، چرا که معتقدم «هامون»بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. از طرفی زندگی‌ام به اتفاقات فیلم «هامون» شبیه بود. اما تلاش کردم ادای فیلم «هامون» را در نیاوریم و همان پلان‌ها و دیالوگ‌ها را تکرار نکنیم. تصمیمم بر این بود به هیچ عنوان ادای خسرو شکیبایی و بیتا فرهی را در نیاوریم چون این کارمان توهین آشکار به آنها می‌شد و خنده‌دار از آب در می‌آمد. همچنین ممکن بود طرفداران «هامون» نسبت به فیلم جبهه بگیرند. اگر کسی بخواهد ادای فیلم «هامون» را در سینما دربیاورد، من خودم مخاطب آن نمی‌شوم!

می‌گویید دنبال ساختن فیلم متفاوتی بودید اما عنوان فیلم‌تان هم تداعی‌کننده نام سریالی است که قبل از انقلاب پخش می‌شد…

من آن سریال را ندیدم و در ناخودآگاهم تاثیری نداشت. در طول فیلم هم کاراکترها چند بار به این تشابه اسمی اشاره می‌کنند. شیطنتی بود که می‌خواستیم در بخش تبلیغات به کمک‌مان بیاید و عده‌ای را به خاطر علاقه به آن سریال و حس کنجکاوی به سینما بکشانیم.

اما برسیم به موضوع فیلم؛ «ایتالیا ایتالیا» دربرگیرنده مشکلات یک زوج است اما در پلان به پلان این فیلم موضوع سینما جریان دارد.

خب شغل یکی از کاراکترهای اصلی فیلم به حوزه سینما مرتبط است، ضمن اینکه زن و شوهر هر دو از علاقه‌مندان سینما هستند و زیاد فیلم می‌بینند. طبیعتا همه آدم‌ها در جمع خانواده و دوستان‌شان از حرفه‌شان حرف می‌زنند و در مورد سینمایی‌ها وضعیت به همین گونه است. اگر وارد جمع خصوصی اهالی سینما شوید خواهید دید که در جمع‌های‌شان از سینما زیاد حرف می‌زنند و شغل‌شان در زندگی‌شان جریان دارد.

اما این بخش در زندگی زوج جوان فیلم کمی پررنگ‌تر از واقعیت بود.

بله، موافقم چون کاملا تعمدی بود. اساسا سینمایی‌ها در مورد حرفه‌شان زیاد صحبت می‌کنند. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل عدم موفقیت این زوج در زندگی‌شان این است که حرفه‌شان را وارد زندگی دو نفره‌شان می‌کنند. یک زوج سینمایی وقتی وارد جمعی غیرسینمایی می‌شوند آنقدر در مورد شغل‌شان صحبت می‌کنند که انگار حرف دیگری ندارند! بارها به من گفته‌اند تو می‌توانی به غیر از سینما راجع به چیزهای دیگری حرف بزنی؟! اگر هم در جمع خانواده راجع به سینما حرف نزنیم در مورد کتاب یا شعر فلان شاعر حرف می‌زنیم. اگر همسرمان شغل غیرمرتبط با سینما داشته باشد از زندگی با ما کلافه می‌شود! این درحالی است که مشاغل دیگر همچون پزشکان یا اساتید دانشگاه یا معلمان یا صاحبان مشاغل آزاد در زندگی مدام راجع به حرفه خود حرف نمی‌زنند. اما سینمایی‌ها و تئاتری‌ها به حرفه‌شان چسبیده‌اند.

داستان و تم اصلی فیلم به مشکلات زناشویی برمی‌گردد، در این حوزه با متخصصان و روانشناسان هم مشورتی داشتید؟

در مورد افسردگی بعد از زایمان اطلاعاتی داشتم اما بیشتر از تجربیات دوستانم در زندگی مشترک‌شان بهره بردم. علاوه بر این پژوهش و مطالعه هم داشتم و در نهایت بیشتر سعی کردم از قوه تخیل خودم بهره ببرم.

حتما بخشی از مطالعات‌تان هم به کشور ایتالیا مربوط می‌شد! ظاهرا به این کشور ارادت ویژه‌ای دارید…

 

 آقازاده‌ها هیچ‌وقت به حرفه‌ کارگردانی ورود نمی‌کنند
خیر، جالب است بدانید که من، سارا بهرامی و حامد کمیلی هیچ کدام تجربه سفر به ایتالیا را نداشتیم؛ اما ایتالیا کشور مورد علاقه من است و معتقدم ایران با این کشور اشتراکات زیادی دارد. آنهایی که به ایتالیا سفر کردند به من گفتند فرهنگ این کشور به ما نزدیک است. ایتالیایی‌ها مثل ایرانی‌ها آدم‌های خونگرم و مهمان‌نوازی هستند و علاوه بر این به نظرم زبان ایتالیایی شیرین‌ترین زبان دنیاست.

شما در قید و بند استفاده از سوپراستارهای سینما در نخستین تجربه کارگردانی‌تان نبودید؟! استفاده از سارا بهرامی به عنوان یکی از بازیگران اصلی فیلم نشانه‌ای از این مدعاست.

به نظر من مهم‌ترین ویژگی سارا بهرامی سادگی اوست. تعمدا می‌خواستم بازیگری انتخاب کنم تا مخاطب با او همذات‌پنداری کند. یکی از دلایلی که به‌شدت برای سارا بهرامی احترام قائلم این است که نمی‌خواهد ترکیب صورتش را تغییر بدهد و جراحی کند! این طبیعی بودن صورت یک بازیگر برای من کارگردان خیلی اهمیت دارد چون می‌خواهم مخاطب با بازیگرم ارتباط برقرار کند. به نظر من یک بازیگر در درجه اول باید کارش را بلد باشد نه اینکه روی چهره‌اش حساب باز کند.

با این حساب به فروش فیلم در گیشه فکر نمی‌کردید؟ البته در سال‌های اخیر مخاطبان کمتری به بهانه دیدن تصویر بازیگر مورد علاقه‌شان به سینما می‌روند!

به هیچ عنوان. من اعتقادی به اینکه فقط بازیگران فیلم باعث فروش در گیشه می‌شوند، ندارم و از چنین استدلالی اذیت می‌شوم. اگر سراغ بازیگران استار برویم مردم فقط به خاطر بازیگر به سینما می‌روند در حالی که معتقدم فیلم خوب در هر شرایطی در حد و اندازه خودش می‌فروشد و ما باید آنقدر فرهنگ مردم را بالا ببریم که جذب داستان فیلم بشوند نه بازیگران. مگر فیلم «ایستاده در غبار» محمدحسین مهدویان بازیگر چهره داشت و در آن زمان کسی هادی حجازی‌فر را در سینما می‌شناخت؟ فیلم با اینکه دولتی بود تنها به واسطه تبلیغات دهان به دهان مخاطب جذب کرد. در همان فیلم هادی حجازی‌فر، بازیگر نقش احمد متوسلیان بدون به زبان آوردن حتی یک کلمه دیالوگ، در تمام مدت فیلم مخاطب را به دنبال خودش کشاند.

اتفاقا سینماگران در سال‌های اخیر به استفاده از بازیگران تازه‌نفسی چون سارا بهرامی و هادی حجازی‌فر گرایش پیدا کرده‌اند.

من واقعا موافق حضور این بازیگران در سینما هستم. هیچ‌وقت نفهمیدم چرا باید یک سوم بودجه یک فیلم را به بازیگری اختصاص دهیم که با هزار مکافات حضورش را سرصحنه تحمل می‌کنیم و در نهایت هم نتیجه کار دلخواه‌مان نمی‌شود! متاسفانه باید بگویم بعضی از بازیگران سوپراستار به این باور رسیده‌اند فیلمساز باید به هر قیمتی به نقش‌آفرینی آنها تن دهد. من معتقدم بهترین بازیگران ما آنهایی هستند که از تئاتر به سینما آمدند. اصلا راه تزریق درست بازیگر به سینما در سراسر دنیا این است که از بازیگران باتجربه و باسواد تئاتر استفاده کنیم. اما در ایران بازیگران را یا از خیابان انتخاب می‌کنند یا از آموزشگاه‌ها! بعضی وقت‌ها هم از سلبریتی‌هایی که بازیگری نمی‌دانند در فیلم‌های سینمایی استفاده می‌کنند. مثلا آقای پژمان جمشیدی که به نظرم اصلا بازیگر نیست و بدتر اینکه از او در تئاتر هم استفاده می‌کنند!

بگذریم! نخستین تجربه کارگردانی‌تان چقدر مطابق میل‌تان بود؟ پدرتان به عنوان تهیه‌کننده در فیلمنامه و سر صحنه چقدر اعمال نظر کرد؟

پدر هیچ گونه دخالتی در کارم نکرد اما یکی از مشکلاتم با عوامل، نگرانی و استرس آنها بود. دغدغه آنها باعث شد بخشی از وقتم را صرف متقاعد کردن و توجیه‌شان کنم که به من اعتماد کنند و اگر قرار است ریسک کنیم، نباید محافظه‌کار باشیم.

 

من مجبور بودم به عوامل توضیح بدهم و یادآوری کنم با خواندن فیلمنامه در این کار حضور پیدا کردند و تغییر دکوپاژ و میزانسن اصلا کار درستی نیست! البته بیشتر فیلم‌اولی‌ها با این مشکل مواجه هستند اما این مساله برای من تجربه شد تا در مرحله پیش‌تولید تکلیفم را با تمام عوامل روشن کنم که یا کاملا در اختیار فیلمنامه قرار بگیرند یا اصلا حضور نداشته باشند! من به ۵٠ درصد خواسته‌ام در «ایتالیاایتالیا» رسیدم و ۵٠ درصد دیگر را نتوانستم به مخاطب ارایه کنم. تصمیم گرفتم از این به بعد کمی بداخلاق و سختگیر باشم. حتی اگر بعدها بگویند فلانی آدم سختگیر و بداخلاقی است ولی کارگردان خیلی خوبی است بهتر است تا اینکه بگویند آدم درجه یک و باحالی و در عین حال کارگردان متوسطی است!

شما در «ایتالیا ایتالیا» داستان زندگی یک دستیار کارگردان را روایت می‌کنید؛ اشارات کوچکی هم به این حرفه دارید… با توجه به اینکه دستیاران کارگردان برجسته‌ای در سینما داریم که در این مسیر مو سپید کرده‌اند، به نظر می‌رسد اهمیت این شغل را بهتر از برخی فیلمسازان می‌دانید.

دستیار کارگردانی در سینما به‌شدت شغل مهمی است. من معتقدم یک فیلم بدون حضور دستیارکارگردان اصلا به سرانجام نمی‌رسد! دستیارکارگردان آنقدر به ذهن کارگردان نزدیک است که حتی ممکن است برخی پلان‌های فرعی فیلم به دلیل مشکلی که بعضا برای کارگردان به وجود می‌آید، توسط دستیار او ضبط شود. اما این شغل برای مخاطب عام چندان شناخته شده نیست و مردم تصورشان این است دستیار کارگردان همچون شاگرد نانوایی است که تازه می‌خواهد کار کارگردانی یاد بگیرد! دستیار کارگردان باید آنقدر به شغلش مسلط باشد که اگر کارگردان از او کمک یا مشاوره خواست بتواند به او کمک کند. یک دستیار هم باید دانش مدیریتی داشته باشد و هم دانش هنری و تکنیکی.

پس می‌توانیم نتیجه بگیریم شغل دستیاری کارگردانی تنها به بستن خیابان و انتخاب بازیگران فرعی فیلم محدود نمی‌شود؟!

بسیاری از فیلمسازان بزرگ کشورمان همچون سیروس الوند، رخشان بنی‌اعتماد، یدالله صمدی و… از طریق دستیاری کارگردانی وارد حوزه فیلمسازی شدند. من واقعا از سعید روستایی تعجب می‌کنم چطور به خود اجازه داد اخیرا درباره حرفه دستیاری این طور حرف بزند و این کار را به بستن خیابان محدود کند! واقعیت این است کسی در دنیای حرفه‌ای سینما، پیش از ساخت فیلم «ابد و یک روز» سعید روستایی را نمی‌شناخت و وقتی این فیلم ساخته شد ما دنبال این بودیم که روستایی را بشناسیم.

 

البته که او در حوزه فیلم کوتاه شناخته شده بود و فیلم‌های خوبی هم ساخته است. اما روستایی لازم است بداند خیابان بستن و انتخاب بازیگران فرعی نه تنها آسان نیست که اتفاقا خیلی هم سخت است. اگر دستیار کارگردان بلد نباشد چگونه خیابان را ببندد، ترافیک ایجاد می‌شود و در ادامه درگیری و جریمه پلیس هم باعث می‌شود دوربین‌ها جمع شود و کار بخوابد! اجازه بدهید یک مثال بزنم؛ فیلم «سد معبر» محسن قرایی نمونه یک فیلم خیابانی است.

 

 آقازاده‌ها هیچ‌وقت به حرفه‌ کارگردانی ورود نمی‌کنند
قرایی با سابقه سال‌ها دستیاری، با همکاری دستیارانش توانست به بهترین شکل ممکن تصاویر این فیلم را در خیابان‌ها ضبط کند. شما حتما می‌دانید اگر برای پنج دقیقه دوربین را مقابل دو بازیگر مشهور در پیاده‌روی یک خیابان بگذارید، چه بلوا و مکافاتی به پا می‌شود! آن‌وقت آقای روستایی به سادگی در مورد شغل دستیار کارگردانی نظر می‌دهند. گرچه او در ادامه صحبت‌هایش را اصلاح کرد، اما باز هم برای من قابل قبول نیست. اصلا سوء‌تفاهم نشده؛ چون ایشان حرف‌شان را زده‌اند! ضمن اینکه بد نیست به این نکته اشاره کنم کارگردان‌هایی که دستیار بودند فیلم‌های‌شان به مراتب بیشتر به سینمای استاندارد نزدیک است. چون دستیاران از تجربیات کارگردان‌ها استفاده می‌کنند اما فیلمسازان فیلم کوتاه باید به پشتوانه خودشان فیلم‌شان را بسازند و بیشتر هم فیلم‌های تجربی می‌سازند.

جالب است با اینکه شما و تعدادی دیگر از فیلمسازان، تجربه کارگردانی فیلم سینمایی دارید، اما همچنان خودتان را جزو صنف دستیار کارگردانان می‌دانید!

برای اینکه ریشه ما از این صنف و از این حرفه شکل گرفته است. بعضی از همکارانم در عین حال عضو انجمن کارگردانان هم هستند؛ جا دارد به این نکته اشاره کنم که ما در صنف‌مان به‌شدت متحد هستیم و تلاش می‌کنیم هم دانش خودمان را بالا ببریم و هم با دنیا در ارتباط باشیم. من نزدیک به ١٨ سال است که دستیارم و یک سال است که فیلم سینمایی ساختم. من معتقدم با تجربه دستیاری می‌شود با دنیای سینما آشنا شد. این شغل آنقدر مهجور است و اهالی آن زحمتکش هستند که خواستم با «ایتالیا ایتالیا» بیشتر به صنفم بپردازم. فکر می‌کنم بیشتر مخاطبان فیلمم هم دستیارانی باشند که زحمات‌شان در این سال‌ها چندان به چشم نیامده است.

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz