لطفا یک منو را به مکان منوی اصلی زیر اختصاص دهیدمنو

تصاویر بازیگران و هنرمندانچهره ها

یک هفته و چند چهره؛ نگارِ رامبد و دورهمی اعدام


گل سبز – ایمان عبدلی: قاتل آتنا اعدام شد و چون پیشتر نوشته بودیم در این مورد، حرف تازه ای نبود و نکته جالب توجه در حاشیه این اعدام، حضور مشتاقانه مردم برای تماشای خشونت بود که ریشه در علاقه عمومی و ذاتی به خشونت دارد و  می شود گفت که تقریبا درصد کمی از این مردم تماشاچی که بعضا با زیر انداز و مجهز به مراسم آمده بودند، دغدغه‌ی عدالت دارند. این که این میل به خشونت از کجا می آید، مجال مفصل تری می طلبد. در مورد منصوریان هم چندین بار نوشتیم که آمدنش احساسی بود و ادامه‌ی حضورش هم به همچنین، درخواست آمدن منصوریان را همان هوادارانی دادند که قبل ترها مقابل وزارت ورزش تجمع می کردند و بنرهایی در حمایت از آمدن منصوریان دست می گرفتند و همان ها هم او را هو کردند! این تاوان احساسی شدن است و قرمز و آبی دچارش شده اند در دوره های مختلف. اتفاقات چهارشنبه زیاد بود و چون پست بعدازظهر چهارشنبه بسته می شود، فرصت پرداخت کافی نبود.

 

رامبد جوان یا (شجاعت هفته)

 خندوانه به انتها رسید و برنامه ی آخر با حضور نگار جواهریان اجرا شد. فصل پر فراز و نشیبی از این برنامه که با بحران نبود جناب خان شروع شد و با اضافه شدن چند عروسک ناکام ادامه یافت و با اجرای چند مسابقه طراوت یافت و جایگاه خودش را تثبیت کرد. به جرات این بالغ ترین و پر ایده ترین فصل خندوانه بود. اجرای فضاهای متعدد هیجان انگیز و ایجاد ریتم مناسب در جذب مخاطب، تیم فکری خندوانه را در این فصل سربلند کرد و این بهترین پایانی بود که میشد برای چنین فصلی تصور کرد. کما این که رامبد جوان تیز هوش و موقعیت شناس از خلا وجود فضاهای صمیمی تر در تلویزیون دولتی ایران استفاده کرد و با خانوادگی کردن برنامه ی آخر با یک تیر چند نشان زد؛ او هم حواشی زندگی پر ماجرایش را با یک حسن ختام جمع کرد، هم از ولع سیری ناپذی مردم برای مشاهده رگه های از یک زندگی خصوصی در انظار عمومی استفاده کرد و هم پایان کوبنده ای داشت، مثل هر روایت جاندار دیگری که به آغاز و پایان کوبنده نیاز دارد.

 

یک هفته و چند چهره؛ نگارِ رامبد و دورهمی اعدام 
اجرای چنین برنامه ای شجاعت بسیاری میخواست، چون در فرهنگ عمومی ما استفاده از یک فضای رسانه ای بدین شکل تعبیر به رانت و پچ پچ های عمومی می شود و اصلا چنین محتواهایی را نان قرض دادن و لوس بازی می دانند اما رامبد به دور از ریاکاری های مرسوم کاری را که دوست داشت کرد و مثل تمام شب های گذشته کودک درونش را آزاد کرد و اصلا همین لختی و یله گی اوست که در اجرا خندوانه را متفاوت کرده و به دل می نشاند. گرچه که طبیعتا چنین تجربه بدیعی دستپاچگی ها و غلط هایی دارد مثل وفور کلوزآپ های بی دلیل روی صورت نگار جواهریان و یا مانیفست دو نفره ای که در رثای مجاهدت های رامبد برای خندوانه بیان شد و…کمی فضای گفت و گوی دو نفره را نچسب کرد. اما با همه ی این ها مبشد که همین را هم ارائه نداد و یک پایان کلیشه ای داشت و حرف ها را هم نشنید، اما رامبد جوان پای یک پایان متفاوت ایستاد واین همه هزینه دادن پاداشی دارد؛ دیده شدن و خواسته شدن از سمت مردم.
 


 

عادل فردوسی پور یا (گزارشگر هفته)

چند لحظه ی درخشان از گزارش بازی پرسپولیس – الاهلی نشان می دهد که چرا عادل فردوسی پور مورد خاص گزارشگران فوتبال در ایران است؛ تصاویر را با چند لحظه تاخیر دریافت کرده ایم، دوربین صحنه‌ی آهسته موقعیت تیم الاهلی را نشان می دهد، عادل می گوید: «بازی شروع شده و همین اول کار یه موقعیت برای الاهلی» آهنگ صدایش در آن لحظه حس جمعی از هوادارانی را دارد که با دریافت با تاخیر تصاویر بازی کمی از شروع طوفانی الاهلی بهت زده اند. عادل موفق می شود حس مخاطب را با دکوپاژ لحن و صدایش متناسب کند و این برگ برنده ی اوست. این که با یک همذات پنداری دائمی در تمام لحظات تمام بازی هایی که گزارش کرده به ناخودآگاه جمعی فوتبال دوستان نزدیک می شود.

از آن طرف یکی را هم داریم مثل سرهنگ علیفر که نقطه مقابل عادل قرار دارد. اگر فرض کنیم عادل می تواند کم جاذبه ترین بازی ها را با گزارش هایش جذاب کند، علیفر در نقطه مقابل می تواند حساس ترین بازی های را کاریکاتوریزه کند و اصلا حالی از مخاطب و شنوندگان صدایش بسازد که از خود بپرسند این فوتبال چه چیزی دارد که تماشایش می کنیم؟

 

یک هفته و چند چهره؛ 

به عبارتی اگر عادل با این همانی صدای همه ی بینندگان می شود و به ما لذت بازتاب می دهد، علیفر دقیقا متکلم وحده است و یک «من» پر رنگی با خودش دارد که آن فوتبال و هر فوتبالی را که گزارش می کند تبدیل به مایملک  خودش می کند و بعد از چند دقیقه حرص خوردن حس می کنی اشتباه آمده ایم و اصلا نباید این فوتبال را ببینیم، چون گزارشگر- کارشناس پر حرفی پشت میکروفون قرار گرفته که دائما قضاوت می کند و نوسان صدایش کلا فالش است و مثل یک بچه ی نه چندان مودب در میان جمع به دنبال خودنمایی است مثل گل گفتن هایی که با تاخیر و آهنگی غریب بیان می شود.

 سرهنگ فارغ از هر دیسییلینی خودش را برای مخاطب لوس می کند و وجودش را فراتر از فوتبال و حواشی آن قرار می دهد. اگر فردوسی پورِ گزارشگر به موقعیتی رسیده (فارغ از عملکردش در برنامه ی نود) فقط به دلیل کیفیت کاری است که ارائه می دهد و اگر علیفر مضحکه عام و خاص می شود، دقیقا بازتاب عملکرد خودش را می گیرد. یک بار باید باور کنیم که هر موفقیتی پشت پرده ندارد و هر ناکامی هم آمیخته با حق خوری نیست.

 


داروغه زاده یا (رفع توقیف هفته)

اتفاقات چند وقت اخیر وزارت ارشاد مبارک است. جمعه صبح بود که داروغه زاده خبر از رفع توقیف فیلم های «عصبانی نیستم، پارادایس، آشغال های دوست داشتنی، خانه دختر و خانه پدری» داد. باید اهل سینما باشید که متوجه شوید وجود گونه های متنوعی از سلایق و علایق در فضای فکری جامعه چقدر می تواند موجب همبستگی و امنیت شود. در نگاه اول شاید مساله رفع توقیف با مساله غامضی چون امنیت بی ربط به نظر برسد، اما سینما چگونه به امنیت ارتباط پیدا می کند؟

واقعیت موجود این است که سینما دو یا سه سالی است که به سبد فرهنگی خانواده ها برگشته و اقبال عمومی به سالن ها آبرومندانه است. فیلم ها موج ایجاد می کنند. مردم حداقل آثار سینمایی را در شبکه نمایش خانگی دنبال می کنند و این اقبال عمومی یعنی این که سینما در افکار عمومی تاثیر گذار است. و حالا در چنین شرایطی هر مدل از تکثیر به زنده نگه داشتن گونه های مختلف فکری و دلبسته نگه داشتن آن ها به سیستم موجود کمک می کند.

 

یک هفته و چند چهره؛ 

 نوع نگاهی که «خانه پدری» به مساله غیرت و ناموس دارد و یا نوع نگاه «خانه دختر» به مناسبات یک خانواده و تعریفی که از پدر خانواده دارد و حتی روایت و نگاه «عصبانی نیستم» همه سرچشمه هایی در اجتماع دارد که با انکار، ضعیف و نیست نمی شوند. بلکه به دنبال مامن و ماوایی به رسانه هایی از جاهای دیگر پناه می برند. در چنین شرایطی شبکه های بی سر و اصحاب ماهواره ای قد علم می کنند و هر چه که نباید را به خورد مخاطب می دهند. بعد از چندی گلایه می کنیم که چرا رفتارعای عموم جامعه مطابق با سبک زندگی اتوپیایی که ترسیم کرده ایم، نیست و تعلقات سیستم بیشتر شعار و نصیحت به نظر می رسد.

غافل از این که تخم این مهاجرت فکری عامه را خودمان کاشته ایم. وقتی که محصولات فرهنگی را در یک کانال باریک و لاغر قرار داده ایم و هر چه از این نوار بیرون زد را انکار و توقیف کرده ایم، به هوای انکار چیزهایی که هست و نمی خواهیم باشد. عصبانی نیستم، اگر دیده نشود آن پتانسیل اعتراضی نسبت به حوادث 88 به کانال دیگری هدایت می شود و انرژی ای را که می توانستیم با یک فیلم و داستان کم خطر دفع کنیم. به اجبار با هزینه ای گذاف کنترل می کنیم. چون نه در خانه خودی بلکه در خانه ی غریبه ها ماوا یافته و امثال من تو و بی بی سی هر چه راست و دروغ هست را میکس می کنند و آن موقع فریاد واحسرتا فایده ای هم نخواهد داشت. با این حساب باید دعا کنیم که این رویه ادامه دار باشد. فکر کنم پاسخ، پرسش پاراگراف اول را گرفته ایم!

 

پی نوشت: انتخاب «نفس» هم برای معرفی به اسکار کاملا درست بود و در میان ده گزینه‌ی موجود این نزدیک ترین انتخاب به معیارهای اسکار بود، چه در فرم و چه در محتوا.

 


علی مرادی یا (مجری هفته)

در روزگار و زمانه پر رونق شهرت طلبی، شاید بتوانیم برای یک کودک گمنام (امیر عباس) دلایل کافی در ذهن داشته باشیم، اما برای یک مجری تلویزیونی چه می توانیم بگوییم؟ کدام دلیل باعث می شود افراطی ترین و زشت ترین شعارهای استادیومی را به تلویزیون بیاورند و یا به اسم زدن یک کارگردان و یک جریان سینمایی اهداف دیگری(شهرت طلبی) را دنبال کنند؟

کسی که رفتاری خلاف عادت می کند، آن هم مقابل دوربین تلویزیون،احتمالا طلب دیده شدن دارد، منچستر انگلیس امممم …پرسپولیس! چنین واژه هایی را چگونه جلوی دوربین تلویزیون عنوان می کنید؟ اشتباه نشود، شما می توانید علاقه های رنگی داشته باشید و البته چه بهتر که علاقه هایتان را هم مطرح کنید. هم برنامه جذاب می شود و هم کاراکترسازی می کنید، اما با فحاشی آیا؟!

تعصب که کور می کند و فرض می گیریم در مورد استقلال رگ غیرتتان بالا زده! در مورد فرهادی چی؟ آیا این اسم رمز نبوده؟ فقط آن قدر می دانید که زدن فرهادی عزیز کرده تان می کند. شما که شهرت طلبید و حتما هم عافیت طلبید، زیر لوای پتک زدن به فرهادی و به اسم ما مردم ایران قرار است از کدام جایگاه دلبری کنید؟ کمی تاکتیک هایتان منسوخ نیست؟

 

یک هفته و چند چهره؛ 

خیلی ها قبل تر از شما این پروسه ها را اجرا کرده اند. موفق شده اند اما فقط در کوتاه مدت! بماند که موج فرهادی در سینما و آن چیزی که احتمالا انتقاد از ژانر نکبت مورد نظر شما هست. ربطی به فرهادی ندارد. کاش یکی بیاید بگوید که فرهادی چه گناهی دارد؟ وقتی بیشمار فیلسمازان کم خلاقیت و کپی و کار و تهیه کننده های کم ریسک نسخه ی او را الگو قرار داده اند؟ اصلا چه زمانی فرهادی ادعا کرده، نفر اول سینمای ایرانی است؟ وقتی بیضایی و کیارستمی و نادری و.. این ها را داریم.

او بارها اعتراف کرده که از سینمای امثال مهرجویی تاثیر گرفته و حالا بسته به شرایط مورد توجه محافل معتبر سینمایی قرار گرفته، نمی توانید که تمام توجهات را به اتفاقات سیاسی گره بزنید. به هر حال او واجد کیفیتی است که در سینمای ایران با او شروع شده. چه کسی غیر از او این گونه به تلاطم های ذهنی کاراکترهایش نزدیک شده؟ اصلا جناب، شما به این ها فکر هم کرده اید؟

 


 روحانی یا (پلتیک هفته)

اجلاس سالانه سازمان ملل، انگار که اسکار سیاسیون است. فرصت حضور در این نشست علی رغم همه ی ایرادات و نقدها فرصت بی بدیلی است که چندلایه و پیچیده است و نباید فریب ساده انگاری های برخی رسانه ها در تحلیل این فرصت را بخوریم. قطعا تامل و تحمل و صدای منطق، بیشتر متقاعد کننده به نظر می رسد.

مجمع، محل خط و نشان کشیدن نیست و آن هایی هم که مثل نتانیاهو توهین آمیز و احمقانه رفتار می کنند در شرایطی دیگر هستند و اصلا موجودیت شان زیر سئوال است. کنش سلبی از آن ها بعید نیست. اصلا اگر که سلبی رفتار نکنند که چیزی برایشان نمی ماند. تاریخ و تمدنی که نیست و خرید کالایی به نام تاریخ هم با هزار و یک حمایت هم کار دشواری است. نتانیاهو و ترامپ دست در دست هم نمی توانند برای اسرائیل تاریخ بسازند و این میزان عصبیت و رفتارهای متناقض تجلی آن عصبیت حاصل از ناکامی است.

 

یک هفته و چند چهره؛ 

شرایط ما اما متفاوت است؛ هرگاه با پرستیژ رفتار کرده ایم، ورق را برگردانده ایم و آن میزان تعقل حاضر در نظام های سیاسی دنیا را به سمت خودمان کشانده ایم. مخلص کلام این که شکل موضع گیری روحانی در مقابل دشمنانی مثل آمریکا و اسرائیل را نمی شود با دیدگاه دعواهای ناموسی قیاس کرد.

اینجا بیشتر شبیه یک نمایش است و شبیه همان اسکار و گرمی! نوع پوشش و شکل رفتار و حرف هایی که زده می شود، مورد قضاوت قرار می گیرد. همان طور که فلان لباس، فلان ستاره ی سینمایی می تواند او را محبوب تر و حتی معقول تر کند، فلان جمله ی سنجیده یک رئیس جمهور هم می تواند موقعیت یک کشور را ارتقا بدهد. این استیج و این شوی رسانه ای را باید در قالب خودش قضاوت کرد و بعدتر در مذاکرات و پشت میزها از حق و حق ستانی گفت. حساب این جا حساب یک سالن بزرگ نمایش است که باید به اندازه کافی دلبری کرد. نتیجه این که روحانی با بیانی منطقی و به درستی و به اندازه ترامپ و نتانیاهو را سرجایشان نشاند و رفتاری فراتر از این به دام افراطی گرایی افتادن است و کمتر از این هم عقب نشینی ذلت بار است. والسلام.

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz