خانه » چهره ها » چند خاطره خواندنی از عزت الله ضرغامی

چند خاطره خواندنی از عزت الله ضرغامی

مجله سه نقطه: تجربه رخ دادن اتفاقات طنزآمیز در فضاهای جدی و خیلی جدی را تقریبا همه داشته ایم. فکرش را بکنید آدم های همیشه جدی و خیلی جدی، که شغل و پیشه شان جدیت است، چه انبانی دارند از خاطرات این دست اتفاقات. از مردان سیاست گرفته تا گردان جنگ. طنزهای ناشنیده ایشان را اندک اندک خواهیم شنید.

چند خاطره خواندنی از عزت الله ضرغامی

1. مرد شش میلیون تومانی

ایام تبلیغات انتخاباتی دوم خرداد سال ۷۶ بود. تقریبا اولین دوره بود که نامزدها تبلیغات تلویزیونی را جدی گرفته بودند و بعنوان یک ابزار تبلیغی موثر به آن نگاه می کردند. جناب آقای ناطق نوری درخواست کردند که جهت ضبط برنامه های تلویزیونی شان یک گروه تصویربرداری به ستاد ایشان معرفی کنم. یک تیم از بچه های تلویزیون را معرفی کردم و بنا شد پس از اتمام کار شش میلیون تومان دستمزد به آنها پرداخت کنند. یک چک شش میلیون تومانی کشیدند و تحویل دادند. بچه ها گرفتند و به تاریخش توجه نکردند. انتخابات برگزار شد و به پیروزی آقای خاتمی و شکست آقای ناطق نوری انجامید. یکی دو روز بعد از انتخابات بچه ها برای نقد کردن چک دستمزدشان به بانک مراجعه کردند و متوجه شدند حساب بانکی ای که چک برایش نوشته شده، توسط صاحب حساب مسدود شده است!

حامی بی معرفت حاضر نشده بود بخاطر گل روی شخص آقای ناطق نوری، شش میلیون تومان خرج کند. گویا وعده هایش به شرط چاقوی رئیس جمهور شدن ایشان بوده. و من هنوز و پس از بیست سال شرمنده آن بچه ها هستم. یادم آمد مدتی پیش از آن به من گفته بودند بدترین جلسات من جلساتی است که بازاری ها و پولدارها را جمع می کنند تا من در مورد تامین هزینه های انتخابات برایشان صحبت کنم. حکمت آن جمله را آن موقع دریافتم البته از حق نگذریم، چند سال پیش توانستم سه میلیون تومان از آقای باهنر بگیرم و به تیم فیلمبرداری برسانم. ولی خب، سه میلیون آن موقع کجا، شش میلیون آن یکی موقع کجا؟

2. در جریان

مردم یکی از شهرستان ها به نصب یک دکل فرستنده تلویزیونی اعتراض کرده بودند و خواسته بودند دکل برچیده شود. طوری شد که مجبور شدم شخصا به منطقه بروم و مستقیم با خودشان صحبت کنم. فهمیدم شایع کرده اند که امواج فرستنده باعث می شود مردان عقیم شوند. به آنها گفتم این حرف ها شایعات است، توجه نکنید. قانع نمی شدند. گفتم ببینید، همین الان یک فرستنده پرقدرت در محوطه جام جم در تهران نصب شده و کار می کند، اما نه ما و نه کارمندان و هنرمندان تلویزیون هیچکدام عقیم نشده اند. بالاخره قبول کردند و مشکل حل شد. بعدها یکی از کارمندان تلویزیون، که در آن جلسه هم حضور داشت، در گوشی به من گفت: ولی حاج آقا، روی بعضی از ما اثر کرده. گفتم که در جریان باشید!

3. بوسه آفریقایی

همه خاطره ها هم برای خودم اتفاق نیفتاده. بعضی ها را هم برایم تعریف کرده اند من گویا تنها کسی هستم که در سه کابینه پشت سر هم حضور داشته ام. از جمله دولت آقای خاتمی. آقای خاتمی در یکی از جلسات گفتند: در انتهای یک همایش بین المللی همه رؤسای جمهور بعد از انداختن عکس یادگاری، شروع کردند به روبوسی با هم. کنار دست من یکی از رؤسای جمهور آفریقایی بود. با او روبوسی کردم. وقتی به سمت دیگر برگشتم دیدم تقریبا کنار رؤسای جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستاده ام. موقعیت خطیر و خانمان بر باد دهی بود. سریع برگشتم و شروع کردم دوباره رئیس جمهور آفریقایی را بوسیدن!

4. ضرب المثل

شهيد برهان الدین ربانی را می شناسید. رئیس جمهور سابق افغانستان و از بنیانگذاران نهضت اسلامی در این کشور. مرد بزرگی بود و نقش مهمی داشت در مدیریت نیروهای انقلابی و مردمی در افغانستان داشت، که بعد از بازگشت از سفر به ایران، در یک توطئه صهیونیستی توسط آمریکایی ها به شهادت رسید. در یکی از سفرهایم به افغانستان، در جلسه ای با حضور روحانیت مبارز افغانستان برگزار کردیم به صرف شام. در اول جلسه شوخیی با ایشان کردم و گفتم: ما در ایران ضرب المثلی داریم که می گوید آخوند جماعت به کسی وليمه نمی دهد…

یک آن به خودم گفتم نکند از این شوخی ناراحت شود. اما نه تنها ناراحت شدند بلکه بسیار خندید. بعد هم گفت: ما هم ضرب المثلی داریم که می گوید: پای مار و چشم مور و مال ملا کس ندید.

روحش شاد، که ضرب المثل شان از ضرب ما باحال تر و مفیدتر و موثرتر از مال ما بودا

5. خبر اسب ها

ماجرای اختلاف رئیس قوه قضاییه و صدا و سیما را هم که لابد شنیده اید، آقای آملی لاریجانی یک بار که از دست ما خیلی عصبانی بودند گفتند اگر می خواهید اخبار قوه قضاییه را اینطوری پوشش دهید، اصلا پوشش ندهید. بعد هم دستور دادند دوربین های صدا و سیما را در جلسه شورای عالی قضائی راه ندهند. ما هم گفتیم عیب ندارد. بچه ها خبرها را از سایت خودشان بر می داشتند، تصاویر هم که همان تصاویر ثابت بود و هیچ فرقی نمی کرد. از تصاویر آرشیوی استفاده می کردند. یعنی شما همین الان هم تصاویر جلسات شورای عالی قضائی را ببینید با پنج سال پیش تفاوتی ندارد!

مدتی گذشت و آب از آب تکان نخورد و هیچکس هم نفهمید که تصاویر آرشیوی است، تا اینکه خودشان گفتند تشریف بیاورید. اما ماجرای دلخوری ایشان از ما این بود که یک روز خبر و گزارشی از مسابقات بین المللی کورس اسبدوانی در گنبد داشتیم که هم خبر مهمی بود و هم گزارش زیبایی از آن تهیه شده بود و تصاویر زیبایی از طبیعت و اسب ها همراهش بود. این گزارش اول پخش شد، و خبر آقای آملی لاریجانی بعد از آن و ایشان احساس کرده بودند که به ایشان اهانت شده است. تا مدت ها هربار مرا می دیدند به من می گفتند خبر اسب های گنبد را قبل از خبر قوه قضائیه پخش کرده اید و به قوه قضاییه بی احترامی کرده اید. حتی شنیدم که به رهبری هم گلایه کرده بودند!

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است